استادیار و عضو هیئتعلمی گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ولایت ایرانشهر، ایران ، m.farhani@velayat.ar.ir
چکیده: (351 مشاهده)
اسطوره در معنای نظری، بیان نمادین تجربههای انسانی در قالب روایتی فراتاریخی است. این پژوهش با رویکرد کیفی و تحلیل ساختاری ـ معنایی و با تکیه بر نظریهٔ کهنالگویی یونگ، میکوشد نشان دهد که چگونه سازوکارهای زبانی و شبکههای واژگانی در شعر جبرا ابراهیم جبرا، فرایند فردیتیابی ایکاروس را سامان میدهند. بدین منظور، شخصیت ایکاروس در پنج محور کنشی، مکانی، جسمانی، وجودی و اجتماعی بررسی شده و در هر محور بر شیوهٔ بازنمایی این ابعاد در سطح زبان شعر تمرکز شده است. صعود از «سرداب» به سوی «خورشید» در سطح روایی، «فراخوان به سفر» است و در سطح زبانی، با تکرار عبارت «از سردابها بالا آمدی» و برجسته شدن فعل حرکتی، ارادی بودن کنش را تأکید میکند. ترکیب «جهش شورشیانه» با همنشینی واژگان «جهش» و «شورشیانه»، حرکت قهرمان را از کنشی جسمانی به کنشی اعتراضی بدل میسازد و نشان میدهد که شاعر چگونه بار ایدئولوژیک حرکت را در لایهٔ واژگانی مستقر میکند. تقابل «فضای سرگشتگی» و «دریا» در سازمان مکانی ـ معنایی شعر، نوعی قطببندی گفتمانی میسازد که گذار از ناخودآگاه سرکوبگر به گشودگی خویشتن را بازنمایی میکند. نفی زنجیر، تفنگ، زندان و دار در توصیف دریا، از طریق تراکم واژگان خشونت، شبکهای سلبی ایجاد میکند که مفهوم رهایی را در سطح زبانی پدیدار میسازد. بازنمایی بدن رنجدیده با «اندامهای نرم» و «زخمها»، هم با کهنالگوی «زخم قهرمان» همخوان است و هم با تنش میان آسیبپذیری و مقاومت در سطح تصویر و واژگان. در بخش وجودی، گزارهٔ «برای جاودانگی نکوشیدم»، با ساختار نفی و لحن خبری، نوعی قطعیت ایجاد میکند که پذیرش «مرگ نمادین» را در فرایند فردیتیابی برجسته میسازد. دستاورد پژوهش آن است که مرگ ایکاروس، برخلاف روایت کلاسیک، پایان سفر قهرمان نیست؛ بلکه آغازی برای تکثیر فریادی جمعی در «روستاهای درهمفشرده» و «خیابانهای بدریخت» است. بدینسان، زبان شعر جبرا، با بهرهگیری از تقابلهای مکانی، میدانهای واژگانی و الگوهای تکرار، ایکاروس را از چهرهای اساطیری به سوژهای خودآگاه، مسئول و تاریخی تبدیل میکند.
نوع مطالعه:
پژوهشي |
موضوع مقاله:
پژوهشهای زبانی دریافت: 1404/8/22 | پذیرش: 1404/10/10 | انتشار: 1404/11/10